به دام دلبری دل مبتلایی
که هجرانش بلا وصلش بلابی
در این ویرانه جز دلخون ندیدم
نه دل گویی که دشت کربلابی

قلم بتراشم از هر استخوانم
مرکب گیرم از خون رگانم
بگیرم کاغذی از پرده ی دل
نویسم بهر یار مهربانم

دلم دور است احوالش ندونم
کسی خواهم که پیغامش رسونم
خداوندا! از مرگم محلتی ده
که دیداری به دیدارش رسونم


+
Date جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 0:43 Leily،Majnon
|
پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
همه عمرم و زندگیمو تقدیمت میکنم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
دوستت دارم
برای تو می نویسم...
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای
برای تويی كه قلبت پـا ك است ...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...
دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...
دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...
دوستت دارم چون نیمه ی منی...
دوستت دارم چون عمر منی...
دوستت دارم چون...





+
Date دوشنبه هفتم مرداد 1387 9:34 Leily،Majnon
|
این منم آواره فریاد تو
این فضا با بوی تو آغشته است
آسمانم پر شده از یاد تو

عشق صدای فاصلهاست
فاصلهایی که غرق ابهام ند
پس بیا و این فاصله ها را کم کنیم...




Farda gharare eshghamo bebinam bade modatha dori bavaram nemishe ke alan az nazdike bebinamesh bahash harf bezanam vay khoda cheghadr dir migzare del to delam namonde ke bebinamesh az 2roze pish labasaee ro ke mikham beposhamo ro amade kardam che model arayeshi dashte basham mohamo che kar konam vay khoda jon in chand sa@am zodi begzare farda beshe man bebinamesh khodaya b omide to dastam milarzan tapeshe ghalbam tond shode hamash be in fekr mikonam che jori salamesh konam chi begam chi nagam bas ke fekr kardam maghzamam dare toop toop mizane khob daste khodam nist dostesh daram kheyli bishtar az dost dashtan, asheghesham, vali eshgham kame mimiram barash gheyr az on hich kase digey ro nemibinam har ja miram har kari ke mikonam bahame to fekrame ehsasesh mikonam engar bahame rohesh to
rohame
عشقم عمرم جونم هستی ام دوستت دارم
...............................................................
............هیچ وقت به زنها دروغ نگید..............
مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"
جواب زن خيلي جالب بود.
زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم

+
Date یکشنبه سی ام تیر 1387 20:8 Leily،Majnon
|
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد





+
Date شنبه بیست و نهم تیر 1387 7:11 Leily،Majnon
|
شنبه
مرد : امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم . ميگيند خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهر زری گفته « شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزی از بيرون بگير بيا
يکشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم برای کلاسهای «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيا
دوشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زری با هم بريم «شو»ی «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيار
سه شنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زری با هم بريم برای لباس مامانم که برای عروسي خواهر زری ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روی دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزی از بيرون بگير بيا
چهارشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم برای کلاس «بدنسازی» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زری رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيار
پنجشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم با هم خونه همسايه خاله زری که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيا
جمعه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهای ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای يه بار شوهرم من رو برای ناهار ببره بيرون ؟


گه تورو خواستن اشتباهه
اگه باتوبودن اشتباهه
اگه عاشق توبودن اشتباهه
اگه واسه تومردن اشتباهه
پس تو بهترين و قشنگترين
اشتباه زندگي من هستي

+
Date شنبه بیست و دوم تیر 1387 2:44 Leily،Majnon
|
با من بگو از عشق
ای آخرین معشوق
که برای رسوایی
دنبال بهونم
با بوسه ای آروم
خوابم رو دزدیدی
تو شدی تعبیر یک
رویای شبونم.....









+
Date پنجشنبه بیستم تیر 1387 7:32 Leily،Majnon
|
چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت چهارم قرار بگيرد؟
ابتدا كف دو دستتان را روبروي هم قرار دهيد و دو انگشت مياني دست هاي چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانيد. 2. چهار انگشت باقي مانده را از نوك آنها به هم متصل كنيد 3. به اين ترتيب تمامي پنج انگشت به قرينه شان در دست ديگر متصل هستند . 4. سعي كنيد انگشتان شصت را از هم جدا كنيد. انگشت شصت نمايانگر والدين است. انگشت هاي شصت مي توانند از هم جدا شوند زيرا تمام انسان ها روزي مي ميرند . به اين صورت والدين ما روزي ما را ترك خواهند كرد. 5. لطفا مجددا انگشت هاي شصت را به هم متصل كنيد . سپس سعي كنيد انگشت هاي دوم را از هم جدا نمائيد. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمايانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم براي خودشان همسر و فرزنداني دارند . اين هم دليلي است كه انها ما را ترك كنند. 6. اكنون انگشت هاي اشاره را روي هم بگذاريد و انگشت هاي كوچك را از هم جدا كنيد. انگشت كوچك نماد فرزندان شما است. دير يا زود آنها ما را ترك مي كنند تا به دنبال زندگي خودشان بروند. 7. انگشت هاي كوچك را هم به روي هم بگذاريد. سعي كنيد انگشت هاي چهارم (همان ها كه در آن حلقه ازدواج را قرار مي دهيم) را از هم باز كنيد. احتمالا متعجب خواهيد شد كه مي بينيد به هيچ عنوان نمي توانيد آنها را از هم باز كنيد. به اين دليل كه آنها نماد زن و شوهرهاي عاشق هستند كه براي تمام عمر با هم مي مانند. عشق هاي واقعي هميشه و همه جا به هم متصل باقي مي مانند. (اين مطلب برگرفته از اساطير چيني است)

لیستی از نکات مفید آرایشی
هنرمندان و متخصصین آرایشی لیستی از نکات مفید آرایشی تهیه نموده اند. رعایت این نکات و اصول اولیه و پیشرفته آرایشی برای زیباتر و طبیعی تر جلوه دادن شما بسیار راحت و آسان است.
یک آرایش زیبا با یک کرم پودر خوب شروع می شود. بطور مثال اکثر خانمها مانند اکثر خانمهای آسیایی ها و آفریقایی ها دارای پوستی با رنگ پایه زرد هستند. دانستن این واقعیت یکی از مهمترین نکات آرایش کردن است. وقتی خانمی با این رنگ پوست از کرم پودر صورتی پررنگ یا نارنجی استفاده می کندآرایش خیلی مصنوعی به نظر می رسد و این خانم برای داشتن یک آرایش طبیعی و یکدست باید از کرم پودرهایی با پایه زرد استفاده نمایند.
1-کرم پودر که پایه و اصل آرایش می باشد باید به درستی و مناسب با رنگ پوست شما انتخاب شده باشد.
2- برای اینکه پوست شما خیلی برق نزند پس از اتمام آرایش از پودر جامد استفاده کنید. اگر پوست شما خیلی برق می زند از پودری استفاده کنید که روغن پوست شما را جذب کند.
3- هنگام استفاده از رژ گونه برس را از لاله گوش به سمت گونه ها حرکت دهید و در ضمن از رژ گونه های روشن استفاده کنید تا گونههای شما مشخص تر از پوست زیرین شود. بیاد داشته باشید که آرایش تیره تصویری گرفته تر و آرایش روشن به شما تصویری روشن تر و برجسته تر می دهد.
4- ابتدا روشن ترین سایه را بر پشت چشم خود بزنید.
5- بعد یک سایه با روشنایی متوسط بر روی اولین سایه بزنید.
6- تیره ترین سایه را در گوشه بیرونی چشم بزنید تا ایجاد عمق در چشم کند.
7- با استفاده از یک مداد خط چشم از مرکز چشم تا گوشه چشم خط کوتاهی بکشید.
8- ریمل آرایش شما را تکمیل می کند. اگر چشمانی سیاه دارید از ریمل مشکی، سرمه ای یا قهوه ای تیره و یا بی رنگ استفاده کنید.
9- هنگام رژ زدن، رژی را انتخاب کنید که منعکس کننده شخصیت روانی و درونی شماست. برای رژ زدن از برس مخصوص آن استفاده نمایید. اینکار نه تنها باعث می شود که طرح و خط اصلی لب شما مشخص شود بلکه می شود میزان رنگ رژ روی لب را کنترل کرد. اگر قبل از رژ زدن قدری پودر به لبهایتان بزنید ماندگاری رژ بر روی لبها افزایش می یابد. برای حفظ فرم لبها و جلوگیری از خشک شدن و پوسته پوسته شدن لبها قبل از رژ زدن کرم ویتامین E به لبها بزنید و برای پاک کردن رژ لب، لبها را با گلیسرین پاک کرده سپس بشویید.
10- بعد از رژ زدن از برق لب استفاده کنید تا لبهایتان زیباتر به نظر برسند و رژ لب روی لبهایتان خوب بنشیند.
11- رنگ لاک خود را مناسب با رنگ آرایشتان انتخاب نمایید.
12- پس از اتمام آرایش می توانید از اسپری های فیکس کننده آرایش نیز استفاده کنید. این اسپری ها باعث می شود آرایش مدت طولانی تری بر روی صورت شما بماند
+
Date یکشنبه شانزدهم تیر 1387 1:48 Leily،Majnon
|
می خوام تا اخر عشق همسفرم تو باشی
برای پر کشیدن بال وپرم تو باشی
می خوام ترانه هام وهدیه کنم به چشمات
دوباره جون بگیرم از گرمی نفسهات
میخوام ستاره باشم
ستاره ی ستاره
به اسمون چشمات پر بگیرم دوباره
دقیقه به دقیقه
دلواپسم تو بودی تواین ترانه ها رو یکی یکی سرودی
درد دلو نشنیده،نگفته چاره کردی
تو اوج بی نشونی منو ستاره کردی
میخوام ستاره باشم
ستاره ی ستاره
به اسمون چشمات پر بگیرم دوباره

به خاطر تو می نویسم به خاطر تو می خونم به خاطر تو زنده ام به خاطر خودت، وجودت، نگاه
ت، غرورت. تویی که شدی همه جونم، دوست دارم همیشه با تو باشم .

آینده نزدیک مردان از دید زن ها
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه.مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند!
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟
زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس «مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود. دينگ دينگ
(جوک)

+
Date یکشنبه نهم تیر 1387 3:5 Leily،Majnon
|
نگاه پر هوس
سکوت چشمان پرصدا
ناز انگشتان لرزان
نور مهتاب معصوم
فریاد قلب بی تپش
دلشوره های باختن
حرمت عشق بی ریا
پرده نازک فاصله
افشان موهای سیاه
حرم نفسهای داغ
بوسه برلبان خیس
انتهای قصه تو
آغاز فصل نو
بازهم من و تو

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم ، نگاه عاشقانه و معصومانه توبود
زيبــــــاترين سخني که شنيدم ، سکوت دوست داشتني توبود
زيبــــــــــاترين احساساتم ، گفتن دوست داشتن تو بود
زيــــــــباترين انتظارزندگيم ، حسرت ديدار توبود
زيباترين لحظه زندگيم ، لحظه با تو بودن بود
زيبــــــاترين هديه عمرم ، محبت توبود
زيباترين تنهاييم ، گريه براي توبود
زيباترين اعترافم ، عشق توبود

.......بوسـه يعني وصــله ي شيرين دو لب......
.

......بوســه يعني مستي از مشـــروب عشق......

......بوســــه يعنـي لذت دل دادگي.....

....لـذت از شــب . لذت ازديوانگي....

...بوسـه يعني حس خوبه طعم عشق...

..طعــم شيريني به رنگ سادگي..

...بوســه يعني آغازي برايماشدن...

....لحظه ي با دلبــري تنها شـدن....

.....بوســه سـرفصـــله کتاب عاشـقي.....

......بوســــه رمــز وارد دلها شـــدن......

.......بوسـه آتش مي زند بر جسم و جان.......

........بوسـه يعنـي عشق من با مـن بمان........

1000 بار 900 جمله عاشقانه را در 800 جای مختلف برای 700 نفر به 600 زبان گفتم 500 نفر آنها را خواندند و بوسیدند 400 ماشین چاپ در 300 زبات در 200 برگ ترجمه کردند 100 بار برای تو در 90 روز روزی 80 بار تکرار کردم 30 تای آن را آموختی 20 مرتبه از تو 10 سوال کردم 9 بار به 8 سوال من 7 جواب مختلف دادی در فاصله 6 روز 5 مرتبه 4 دفعه تو را به سر کوچه خواندم 2 ساعت خواهش کردم که یک بار بگویی
دوستت دارم





اومم … مامانی جونم امروز زد پشت دستم ! یه نگاه تو چشاش کردم یهویی بغضم ترکید ! مامانی گفت : کوفت … مگه نگفتم شکلاتت رو مثه ادم بخور لباسات کثیف نشه ! حالا من از کدوم گوری پودر رختشویی گیر بیارم لباساتو بشورم !
تو دلم گفتم : ایشش … من نمیتونم مثه ادم شکلات بخورم … من فقط عین بچه ها میتونم شکلات بخورم ! عین بچه ها …. عین بچه ها … میفهمی ؟
اومم … سر سفره مامانی پلو تو دهنم کرد در اوردم ! بابا جونم زد روی پام ! یهویی اشکام در اومد جیغ کشیدم ! باباجونم گفت : کوفت … برنج به این گرونی رو چرا در میاری میمون !
تو دلم گفتم : بابای بی ادب … سیر شدم خوب ! تازه همه میگن من شکل بابا جونم شدم !
اومم … عصری که شد دوبار جیش کردم ! مامانی جونم پامو نیشگون گرفت بهم گفت : خرس گنده خجالت نمیکشی هی جیش میکنی ! میدونی پوشک بسته ای چنده انتر ؟
تو دلم گفتم : ایشش … چرا نیشگون میگیری مامانه بد …مامانه بی ادب ! من خرس گنده نیستم ! من خرس گنده نیستم … چرا نمیفهمی اینو ؟
شب تلویزیون یه اقایی رو نشون داد که داشت حر